🤍 چرا بعضی آدمها همیشه آخرین نفر فهرست خودشان هستند؟
اگر از بعضی آدمها بپرسی برای چه کسانی وقت میگذارند، احتمالاً فهرست بلندی خواهند داشت.
برای خانواده.
برای دوستان.
برای همکاران.
برای کسانی که دوستشان دارند.
آنها تولدها را یادشان میماند، حال دیگران را میپرسند، برای عزیزانشان هدیه میخرند و وقتی کسی به کمک نیاز دارد، معمولاً جزو اولین نفرهایی هستند که قدم جلو میگذارند.
اما اگر از آنها بپرسی آخرین باری که برای خودشان کاری انجام دادهاند چه زمانی بوده، معمولاً مکث میکنند.
نه به این دلیل که خودشان را دوست ندارند.
بلکه چون کمکم عادت کردهاند همیشه بعد از همه قرار بگیرند.
انگار در فهرست بلند آدمهایی که دوستشان دارند و به آنها اهمیت میدهند، نام خودشان همیشه در آخر نوشته شده است.
شاید این اتفاق یکباره نیفتاده باشد.
شاید از همان روزهایی شروع شده که فکر میکردند نیازهای دیگران مهمتر است.
از روزهایی که گفتند «بعداً برای خودم وقت میگذارم».
از روزهایی که گفتند «فعلاً این کار مهمتر است».
و بعد، آن «بعداً» آنقدر تکرار شد که تبدیل به عادت شد.
ما معمولاً تصور میکنیم توجه به خود یعنی انجام کارهای بزرگ؛ یک سفر طولانی، یک خرید گرانقیمت یا زمانی کاملاً آزاد.
اما گاهی توجه به خود میتواند بسیار سادهتر از اینها باشد.
گاهی فقط چند دقیقه سکوت است.
گاهی روشن کردن یک شمع بعد از یک روز خستهکننده.
گاهی نشستن کنار پنجره با یک فنجان چای.
گاهی خریدن یک هدیه کوچک برای کسی که سالهاست از او مراقبت نکردهایم؛ خودمان.
شاید عجیب باشد، اما بسیاری از ما برای عزیزانمان راحتتر هدیه میخریم تا برای خودمان.
برای دیگران بهانه پیدا میکنیم، اما وقتی نوبت خودمان میشود، میگوییم لازم نیست.
انگار مهربانی چیزی است که باید به همه برسد، جز خودمان.
در حالی که حقیقت این است که آدمی که همیشه خودش را فراموش میکند، کمکم از همان چیزهایی دور میشود که به آنها نیاز دارد؛ آرامش، توجه، حضور و احساس ارزشمندی.
شاید لازم نباشد از فردا همه چیز را تغییر دهیم.
شاید کافی باشد فقط یک سؤال از خودمان بپرسیم:
اگر کسی را به اندازه خودم دوست داشتم، امروز برای او چه کاری انجام میدادم؟
و بعد، همان کار کوچک را برای خودمان انجام دهیم.
نه از روی خودخواهی.
بلکه از روی همان مهربانیای که همیشه برای دیگران داشتهایم.
چون هیچکس نباید همیشه آخرین نفر فهرست خودش باشد.